X
تبلیغات
رایتل
پارسی اندیشان
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است.


بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1390

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم

همه و قت، همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند...

 فریدون مشیری

متن کامل شعر در ادامه ی مطلب

همه می پرسند  
چیست در زمزمه ی مبهم آب
چیست در همهمه ی دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد اینگونه
به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش
کبوترها
چیست در کوشش بی
حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن
می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را،هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه  
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی 
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ،تو بدان
تو بیا
تو بمان با من ،تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
توببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را،تو بگو
قصه ی ابر هوا را،تو بخوان
تو بمان با من،تنها تو بمان
در رگ ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری




طبقه بندی:
ارسال توسط یاسرمولوی


آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

بزرگترین گروه ریاضی